سيد حسن مير جهانى طباطبائى
406
جنة العاصمة ( فارسي )
بضعه احمد بود و جان او * باطن قرآن همه در شأن او هم شب قدر است و هم احدى الكبر * خوانده ورا شمس گهى كه قمر آيهء تطهير نشانى از اوست * سورهء كوثر لمعانى از اوست صفوت حق حبّه و بحر است او * نور و ضيا جنّت و نهر است او خير كثير است و سراج منير * نعمت حق رحمت و فضل كبير كنيت او ام ابيها بود * از دم او زنده مسيحا بود همچو زنى در همهء ماسوى * خلق نفرموده بجز او خدا كون و مكان زنده ز احسان اوست * ذات خداوند ثناخوان اوست معرفت ذات وى آمد محال * عقل از آن عاجز على كل حال غير خدا و پدر و شوهرش * مىنتوان پى ببرد ديگرش سرّ خدا زهرهء زهراست او * در صفت انسيّهء حوراست او حديث چهل و سوم حجاب فاطمه عليها السّلام حافظ ابو نعيم اصفهانى در كتاب حلية الأولياء بسند خود از انس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده و گفته است : قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : ما خير للنساء ؟ فلم ندر ما نقول ، فسار علي إلى فاطمة ، فأخبرها ، فقالت : فهلّا قلت له : خير لهن أن لا يرين الرجال و لا يرونهن ، فرجع فأخبره بذلك ، فقال له : من علّمك هذا ؟ قال : فاطمة . قال : إنّها بضعة منّي « 1 » . يعنى : گفت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله : چه چيز خوب است براى زنها ؟ ما ندانستيم چه بگوئيم ، پس على رفت بنزد فاطمه و او را خبر داد ، فاطمه گفت : چرا براى او نگفتيد :
--> ( 1 ) ابو نعيم اصفهانى ، حلية الأولياء ج 2 ص 40 .